حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 255
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
دختر زرتشت را گرفت و پس از آنكه گشتاسب آئين زرتشت را پذيرفت اين مذهب بسرعت در توران و ايران و هند و آسياى صغير منتشر شد زرتشت در اواخر عمر بجنگهائى براى اشاعه مذهب خود پرداخت و وقتى كه با مردم هيون « 1 » در مقام مدافعه جنگ ميكرد كشته شد « 2 » آئين زرتشت زرتشت چنان كه در گاثها گويد خواسته آئين مردمان آن زمان را بپاكي و صافي اوّلى برگرداند خلاصه اين مذهب چنان كه از آوستا و كتب پهلوى ( كه در ذيل بيايد ) مستفاد مىشود اين است : عالم از دو اصل ناشى است روشنائى و تاريكى اين دو اصل با هم در منازعه هستند و پيروزى و شكست بنوبت نصيب هردو ميگردد از اين جهت عالم به دو قسمت تقسيم شده لشگر روشنائى يا خوبى و لشگر تاريكى يا بدى سر سلسله قسمت خوبيها اهورمزد « 3 » و سالار لشگر بدىها اهريمن ( انگرمينيو ) است « 4 » بهرمز شش وجود مجرّد كمك ميكنند اينها كه موسوماند به امشسپنتان يعنى جاويدانهاى مقدّس در پيش تخت هرمز ايستاده مجرى فرمان او هستند و هرمز بوسيله آنها عالم را اداره مىكند « 5 » هركدام از جاويدانهاى مقدّس حامى موجوداتى ميباشند ( مثلا بهمن حامى آتش و اسفندارمذ حاميه و ربة النّوع زمين ) بعد از ( امشسپنتان ) و پائينتر از آنهاباز وجودهاى مجرّدى هستند كه يزت نام دارند « 6 » عدّه اينها
--> ( 1 ) - اينها موافق اخبار زرتشتى تورانى بودهاند ( 2 ) - سردار دشمنان ارجتسپ ( ارجاسب ) و قاتل زرتشت تورى براتروخش نام داشتند ( 3 ) - هرمز در اصل اهورمزد بوده اهور از اسور خداى آريانهاى هند و ايرانى آمده ( زمانيكه مذهب هردو يكى بوده ) مزد يعني دانا . ( 4 ) - انگرمي نيو يعنى منش يا ضمير تيره بعدها اهريمن شده ( 5 ) - امشسپنتان [ يعنى جاويدانهاي مقدس ] از اينقرارند : 1 - وهومنه - بهمن [ انديشه نيك ] ب - اشوهيشت - ارديبهشت [ بهترين تقوا ] ج - خشثروى ري - شهريور [ دولت يا حكومت خوب ] د - سپنت آرم اىتى - اسفندارمذ [ گذشت با فتوت ] ه - هئوروتات - خرداد [ سلامتى - عافيت ] و - امرتات - امرداد [ جاويدان - غيرفانى ] ( 6 ) - يزت بعدها يزد و ايزد شد